تبليغاتX
گلیم

گلیم

.گلیم برای گلیم که از گلیم

 

 

موج

دیشب میگفتم موج ولی واقعا از موج خیلی فجیع تره،تمام افکارم در لحظه ی دگرگون شد،سریع یاد بدترین دوستم افتادم که نکنه وسوسه های اونه،میگن اون حسی رو که تا الان نداشتی همونه!!!!!!

و من این حس رو تا الان نداشتم.

از خدا کمک خواستم ،میخوام و خواهم خواست،با یاریش جنبه مثبتش رو تقویت میکنم و معایبش رو از بین میبرم.

امروز ازم پرسید چرا نظرت عوض شد؟من واقعا نمی دونم چی شده چه برسه بدونم چرا نظرم عوض شده.

با کمک بهترین دوستم و بعد از مشورت باهاش،بعد از دیدن نیمه ی پنهان ماه،رفتن به حرم،شوخی یا جدی های مامان،حافظ عزیز وشاید هم وضعیت اطرافیان،حرفی زدم بس عظیم که با گذشت زمان بیشتر به عظمتش پی میبرم.

یکی هی بهم میگه حامد بی خیال ،جو گیر نشو،این کارا ازت بر نمیاد و من با اینکه زیاد مخالفش نیستم ولی باز هم نمی دونم چرا میخوام این راه رو برم.

 

 

میدانستم خواهی آمد ولی نه به این زودی، باسرعت، ناگهانی و بدون آمادگی من!!ولی مثل اینکه تو یعنی این،تو یعنی ع ش ق.

قدری مراعاتم کن،کودکی بی طاقت،خام وعجولم!!!
جمعه شانزدهم دی 1390 |
 

تولد

امشب شب تولدم و مثل اکثر سالها هیچ کس حتی خودم هم یادم نبود،گفته بودم یکی از روز هایی که خیلی ها درش خوشحال هستن  و من نه روز تولده!

چه خوشم بیاد و چه خوشم نیاد تولدهام میان و میرن و قسمت بد ماجرا این که من هنوز قضیه رو جدی نگرفتم.خدای عزیز باقی مانده اوقات عمرم را همانگونه خود می بسندی برایم رقم بزن!

 

تولدم مبارک


جمعه بیست و پنجم آذر 1390 |
 

چیزی که من ندارم !!!

چند دقیقه ی پیش در حین شستن لباس هام بعد از پنج روز!! به این فکر میکردم اگر به جای  این همه کاری که شروع کردم اگر یک کارو ادامه میدادم الان انیشتنی در فیزیک،مسی تو فوتبال ،چرچیلی تو سیاست یا پدر خوانده ای،خلاصه کسی برای خودمون میشدیم.سیاست،ورزش،نقاشی،موسیقی،فلسفه،تحقیق و خیلی کارهای دیگه که یکی از آخریهاش همین وبلاگه!!!!

با توجه به حامد بودنم پنج روز گذشته رو که تنها بودم  از نظر خوندن برای امتحان اصلا خوب نمیدونم،ولی تنهایش حسابی چسبید،فکر کن!!!پنج روز تنها!!!

خدا کنه امتحانه خرابش نکنه،اصلا ما که حالش رو بردیم حالا اطفال میخواد هر غلطی بکنه بکنه!

این مدت اتفاقهای جالبی برام افتاد،lpکردم،BMAدیدم،بچه های کموتراپی رو از نزدیک دیدم و شرح حالشون رو گرفتم،اونی که اصلا فکرش رو نمی کردم بهم اس ام اس داد و بعد از تروما حالم رو پرسید!!!!و من خدا رو شکر میکنم که اونهم از دستم ناراحت نیست،اتفاق دیگه شیرینی بود که بازهم خیلی از خودم خوشم اومد که اصلا بهش محل نگذاشتم!اس ام اس خالی داده،میگم "بفرمایید امری داشتید؟"میگه"ببخشید گوشیم ضربه خورده،به چند نفر اس ام اس داده"دیگه جوابش رو ندادم ولی میگم :باشه منم باورم شد ولی فکرکنم گوشیش ضربه نخورده اون مغزش که ضربه خورده یا شایدم دلش،ولی هرچی و هرکی که ضربه خورده مطمئننم من در این امر دخالتی نداشتم.

موضوع بعدی خانم شیرزاد اطفاله،خدا اخرو عاقبت ما رو باهش ختم بخیر کنه.

نماینده زاده هم که مثل همیشه به من لطف داشته!الله اعلم،اعوذبک بنفسی و بنفسشون

مصرع مشترک تمامی اشعار اتفاقات اخیر ناز کشیدن من بود و الان میتونم ادعا کنم در این کار متخصصم و فوق تخصصش رو هم در رابطه با خانوم های با شخصیت گرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اه چه جالب بالاخره ما یه جا خوش درخشیدیم!!!!!!!!!!!!!برای خودم آرزوی موفقیت میکنم.

چون تازه استحمام کردم دلم نمی خواد زیاد از کثیفی هایی که تازگی میبینم بگم،ولی آخر بی انصافی و نامردی.خدایا روحیه ی من رو همونطوری که برای نفروی اطفال و سوالهاش بود حفظ کن

 

آنقدر خود را کوچک میبینم که گفتن و نوشتن برای تواز آرزوهای بزرگ رویاهای من است،

جان عالم به فدایت یا حسین.


شنبه نوزدهم آذر 1390 |
 

نمی دانم

نمی دانم،بهترین واژره برای اوضاع   و احوال این روزهای من است.چه روزی بود  شنبه،درخشان ترین نمره ی دوران تحصیلم رو گرفتم  و این اتفاق  درست چند دقیقه قبل از امتحان تئوری اطفال میتونست بهترین بهانه برای خراب کردن درست و حسابی امتحان باشه،که فکر میکنم همین طور هم بوده.

نشانه ی دیگر این تخریب بزرگ حال عمومی بنده در این چهار روز است که بی شباهت به سونامی ژاپن نسیت و این موضوع با شنیدن چندین مرتبه  جمله ی <<حامد چرا بی حالی>>در روز برای من کاملا اثبات شده.

بعد از چند روز و به برکت عید سعید غدیر تونستم امروز چند خط درس بخونم،امروز عید بود  و بازهم اگر نگم ناراحتی  روز خیلی خوشحالی من نبود،تولدم،غدیرونیمه شعبان روزهایی هستند که من رو شدیدا به فکر میبرند،تفکری که با احساس نا امیدی و غم  همراهه.

دلزدگی از هرچی انسان و قرارداد و تعهد و درستی و عدالت  و ....

و شاید، البته فقط وفقط  شاید یک بع بعی کوچولو و ناز بودن خیلی بهتر از یک حیوان درنده خوی بیرحم بودنی مثل انسان باشه.

غدیر و من و منجی هیچ سنخیتی با یکدیگر نداریم و این خود بزرگترین مصیبت هاست.

گوسفندی که به تنهایی بعد از ادای رسالتش در برابر ذبح اسماعئل مایه ی سعادت تمای هم نوعان خود شد،فهم و شعور بیشتری داشت از هزاران قافله ی صد و بیست هزاران نفره ای از انسان ها که در غدیر  زمین مشغول چرا هستند.

 

نمی دانم واصلا نمی دانم نمی دانم را می دانم یا نمی دانم .
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 |
 

برف

دیشب بعد از یک روز جالب که فقط در عید قربان میتونم تجربه اش کنم اومدم قم و در اتوبان میتونستم هرچیزی رو تصور کنم جز صحنه ی پشت پنجره ی صبح.

سفید سفید،همه چیز و همه جا جز یاکریمی که روی دیوار تراس شدیدا متمایز بود،بعد از چند دقیقه از امیرحسین پرسیدم،واقعا برف میاد یا مشکل از منه!!!هفدهم آبان برف اومده و من فقط خدای یاکریم روی تراس رو شکر میکنم.

خیلی یواشکی این گوشه سوالهام رو مینویسم تا شاید روزی به جوابشون رسیدم،چرا یاکریم امروز می لرزید؟چرا نوزادی که یک ساعت قبل داشت اکو میشد PDAباز داشت؟چرا علی دو ساله بعد از  یک ماه بستری بودن مرد؟چرا اون افغانی بود؟چرا من باید اشک مادرها و دست های ترک خورده پدرهای بچه ها رو ببینم؟

چرا مادر بچه ی که آترزی صفراویی داره باید از استاد خواهش کنه تا مرخص بشه و بره پیش بچه ی دیگش که توی خونه تنهاست؟البته این خواهش همراه با بارشی بود از طرف مادر و همراهی اون توسط من بعد از اینکه فهمیدم پدر بچه ها مشکل روانی داره و اون ها کس دیگه ی رو ندارن!!!!

 

 

کاش پاکی،معصومیت و صداقت شما تا ابد جاش رو به هیچ چیز دیگه ی نمی داد!!!ای کوچولوهایی که با اون لباس های خوشگل مهمونیتون هیچ وقت پیش ما نمیاید!


سه شنبه هفدهم آبان 1390 |
 

فقط یک دانشجوی پزشکی

 

مطالب اخير

موج

تولد

چیزی که من ندارم !!!

نمی دانم

برف

ماهی

سرم

خورشید

روشن

آمار

 

آرشيو مطالب

دی 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

مرداد 1390

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس