تبليغاتX
1984

1984

 

 فرهاد صدای عجیبی دارد...

 

"گفتنی‌ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم

خواندنی‌ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده‌ترین شعر سرودن را در معبر باد

با دهانی بسته وا ماندیم"

 

ساده می‌خواند بدون هیچ کش وقوسی. بر روی صدای پیانویی که آن هم ساده است.

 

"من دلم سخت گرفته است از این

میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته  انداخته است

چند تن خواب آلود، چند تن ناهموار"

 

برای آدم قصه می‌خواند؛

 

"وقتی که بچه بودم  پرواز يک بادبادک مي‌بردت از بام‌های سحرخيزی پلک تا نارنج زاران خورشيد

وقتی که بچه بودم آب و زمين و هوا بيشتر بود و جيرجيرک، شبها در خاموشی ماه آواز مي‌خواند

آ....ه آن روزهای رنگين    آ....ه آن روزهای کوتاه    آ....ه آن فاصله های کوتاه "

 

و خاطره انگیز است؛

 

"...با صدای بی صدا... مثه یه کوه بلند... مثه یه خواب کوتاه ... یه مرد بود ... یه مرد.  با دست‌های فقیر... با چشم‌های محروم ... پاهای خسته... یه مرد یود... .یه مرد. شب...  با تابوت سیاه ...  نشست توی چشماش... خاموش شد ستاره ... افتاد روی خاک... سایشم نمی‌موند... هرگز پشت سرش... غمگین بود و خسته... تنهای تنها. با لب‌های تشنه... به عکس یه چشمه... نرسید تا ببینه... قطره... قطره آب....قطره آب... در شب بی طپش... این طرف... اون طرف... می‌افتاد تا بشکفه... صدا... صدای پا... صدای پا..."

+ نوشته شده در  86/08/11ساعت 8 PM  توسط glim  | 

 

آرامگاه عشق

 

شب سياه ، همانسان كه مرگ هست

قلب اميد در بدرومات من شكست

سر گشته و برهنه و بي خانمان ، چو باد

آن شب ،‌رميد قلب من ، از سينه و فتاد

زار و عليل و كور

بر روي قطعه سنگ سپيدي كه آن طرف

در بيكران دور

افتاده بود ،‌ساكت و خاموش ، روي گور

گوري كج و عبوس و تك افتاده و نزار

در سايه ي سكوت رزي ، پير و سوگوار

بي تاب و ناتوان و پريشان و بي قرار

بر سر زدم ، گريستم ، از دست روزگار

گفتم كه اي تو را به خدا ،‌سايبان پير

با من بگو ، بگو ! كه خفته در اين گور مرگبار ؟

كز درد تلخ مرگ وي ، اين قلب اشكبار

خود را در اين شب تنها و تار كشت ؟

پير خميده پشت ؟

جانم به لب رسيد ، بگو قبر كيست اين ؟

يك قطره خون چكيد ، به دامانم از درخت

چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست

فرياد بر كشيد : كه اي مرد تيره بخت

بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست

بر سنگ سخت گور

از بيكران دور

با جوهر سرشك

دستي نوشته بود

آرامگاه عشق

 

کارو

 

+ نوشته شده در  86/08/07ساعت 10 AM  توسط glim  | 

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

ــ همينگوي: براي مردن. در زير باران.

ــ اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.

ــ سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش
بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

ــ پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند.
توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از
خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ شيرين عبادي: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد.

ــ روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

ــ حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.

ــ بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدين‌شاه: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

ــ طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ? متر و ?? سانتيمتر به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدي: و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش
ــ بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد.

ــ ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

ــ پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد

ــ احمدي‌نژاد: خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد.!!!!!!!!!!

ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه

منبع

+ نوشته شده در  86/07/06ساعت 8 PM  توسط glim  | 

ستون "جهت اطلاع" روزنامه جمهوري اسلامي سه شنبه ۲۷ شهریور

يك عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با شكايت رئيس سازمان سنجش به دادگاه احضار شد. اتهام شهريار مشيري نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي ذكر شده است . مشيري در همين زمينه به خبرنگار آفتاب گفت : « امسال نيز به مانند هر سال سوالات كنكور لو رفته و عده زيادي با خريد و فروش آن ها سود كلاني به جيب زدند و كار به جايي رسيد كه حتي 25 نفر نيز در اين رابطه دستگير شدند » . وي افزود : « متاسفانه وزارت خانه تلاش بسياري كرد تا بر روي فروش سوالات كنكور سرپوش بگذارد و هنگامي كه من اين خبر را اعلام كردم مسئولين وزارت خانه از من به دادگاه شكايت كردند » . وي افزود : « شبعه سوم دادسراي كاركنان دولت من را به اتهام نشر اكاذيب تهمت و تشويش اذهان عمومي احضار كرده است » .

+ نوشته شده در  86/07/02ساعت 3 PM  توسط glim  | 

فریدون فرخزاد

تلاش می کنم و دست بر نمی دارم
اگر چه خسته و دلمرده گشته پندارم
مرا چه غم اگر از خفتگان خبر نرسد
که من سپیده ی صبح همیشه بیدارم
چو خار را به صفای ثبات ما بستند
گمان مبر که چو خارا، ز تیشه بیزارم
من آن نیم که ز نیمه، ز راه برگردم
چنان روم که غزلخوان شوی به دیدارم
مجیز شیخ نگفتیم و عکس خود نشدم
چرا که از خط تمکین شیخ بیزارم
اگر هزار شویم وهزار پاره شود
حدیث ناله ی عشق و نفیر بیمارم
سکوت چرخ زمان را به دل نمی گیرم
که میوه داد سکوت از سکوت پُربارم
به نور خاک فروغ و به تربت حافظ
قسم، که در وطن ام خفته آخر کارم!
مرا به یاد بیاور اگر ندیدی باز
که من کلام نحیفی ز باغ گفتارم
ولی صلابت ایران تمام عشق من است
و بر صلابت ایران، تنیده گلزارم
اگر ز دیده جدا شد، ز دل جدا نشود
کجا شود وطنی کو دل است و دلدارم
خوشا به حال رفیقان که خفته در وطن اند
که خاک تربت شان می وزد به کردارم

  لس انجلس ۹ سپتامبر ۱۹۸۴

+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 11 PM  توسط glim  | 

+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 11 PM  توسط glim  |